X
تبلیغات
رایتل
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران

دست نوشته های یک دیوانه - یاور مشیرفر

در این وبلاگ شما دست نوشته های شخصی را می خوانید که خودش را یک «دیوانه تمام عیار» میداند. هر گونه انتشار این مطالب در هر جایی، بدون اجازه یا با اجازه از مؤلف، موجبات خوشحالی نویسنده را فراهم می آورد.

دردنامه توسعه، ویرایش 1.0


***این نوشته فاقد نظم، مملو از پریشانی و درد است. این نوشته حاصل تفکرات نویسنده اش در زمینه «توسعه» از آموخته ها و تحلیل های شخصی اش بوده و برای ارجاعات بعدی ویرایش های همین نوشته قابلیت ارجاع دارد. نویسنده قائم به نوشتن شخصی ترین و اثبات نشده ترین افکارش در زمینه توسعه پایدار در این سلسله نوشته هاست.***


فرانسیس فوکویاما در «منشأ نظم سیاسی» (اقتباس آزاد از این نویسنده) با مثال بسیار واضحی کتابش را شروع می کند. وی یادآور می شود که از منطقه ملانزی (کشورهایی نظیر فیجی، جزایر سلیمان یا پاپوا گینه نو) می توان با سه ساعت قایق سواری به «استرالیا» رسید. در ملانزی به صورت سنتی نظام سیاسی جامعه بر مبنای انتخاب یک Big Man (یا Big Woman) از هر قبیله ای برای سازماندهی امورات قبیله بوده است. وظیفه اصلی این افراد اما کمک به توزیع منابع صید و شکار و کشاورزی به سمت و سوی قبیله خودشان بوده است و هر Big man موفقی همواره منافع قبیله خودش را در اولویت اصلی قرار میداد. پس از فتح استرالیا و کشتار وسیع اهالی بومی (درصدی در کشتارهای مستقیم و درصدی در بیماری های ناشناخته برایشان نظیر سرماخوردگی تلف شدند.) توسط امپراطوری بریتانیا، استرالیا در واقع مدلی از سیستم جامعه بریتانیا منتهی این بار با منابع طبیعی غنی تر و وسیع تر شد. (همان طور که آمریکا مدل سیاسی و اجتماعی اولیه و تفکر بریتانیایی را همراه با منابع غنی زیرزمینی و مناطق بکر کشاورزی در اختیار دارد.) 


اما مدل سیاسی "از بالا اعمال شده" بر این بخش از مستعمرات نتیجه ای که استعمارگران می خواستند به دست نداد. بریتانیایی ها در این مناطق «مجلس و قانون اساسی و نخست وزیر» تعیین کردند. همان سیستم آشنای سیاسی - اجتماعی بریتانیا را. (استرالیا و آمریکا همواره در بالاترین رده های تولید ناخالص داخلی "GDP" قرار می گیرند.)


اما در ملانزی چه اتفاقی افتاد؟  در ملانزی رأی گیری ها انجام گرفت و اما هر قبیله ای Big man خودش را به مجلس می فرستاد. تلاش این نمایندگان اما منافع «ملی» نمی توانست باشد، چرا که برای آن ها Sovereignty به آن مفهوم بریتانیایی اش معنی نمی شد. برای آن ها «توزیع منابع به سمت قبیله» مهم ترین رکن وجودی به شمار می آمد. بنابراین با انواع ترفندها و روش ها همواره سعی در برتری دادن اختصاص منابع «مدرن» به سمت قبیله های سنتی خویش شدند. از دیدگاه ناظر بیرونی (با تفکر لیبرال دموکراسی غربی) این یک سیستم فاسد، ناکارآمد و ناقص است. سیستمی است که به هیچ عنوان «مؤلفه های یک سیستم توسعه یافته» را ندارد. 


اما با سه ساعت قایق سواری از این منطقه، سه هزار سال تکامل نظام سیاسی - اجتماعی را پشت سر گذاشته و وارد استرالیا می شویم. نظامی که تکامل آن از «یونان باستان» و «دموکراسی» و «مجلس سنا» تا قرون وسطی پیش رفته، فراز و نشیب های جنگ های بزرگ مذهبی قرون وسطی را پشت سر گذاشته، از قرن روشنگری به قرن اکتشافات و اختراعات ویکتوریایی رسیده و در نهایت پس از دو آزمون بسیار بزرگ جنگ های جهانی به مدلی تقریبا «پایدار» از لیبرال دموکراسی پارلمانی رسیده است که در توزیع منابع به «قبیله» و «وابستگی های خونی» اکتفاء نمی کند و سیستم بسیار پیچیده تری دارد. اساسا سیستم پیچیده تر فرآیندی است که در «خط کشی شدن مغز» و «توسعه و رشد مغز جامعه» رخ می دهد و این پیچیده تر شدن، «وارداتی» نیست. 


هر زمان که ابزارهای مدرن توسعه از بالا به هر جامعه ای وارد شوند، تا زمانی که آن جامعه مدل ذهنی اش را به عنوان اساسی ترین اصل «زیرساختی» پیچیده تر نکرده باشد، «فساد اداری» گسترده غیرقابل انکارترین پدیده خواهد شد. رانت خواری و استفاده از امتیازهای ویژه شکل «مدرن شده» توزیع منابع به سمت قبیله های «ملانزیایی» است. شکل مدرن شده ای که صرفا با استفاده از قابلیت های مدرن ابزارهای توسعه یافتگی، از روش های پیچیده تری هم بهره می برد، اما ذاتا نمی تواند پیچیده باشد. به سادگی میتوان انتصاب ها و رانت ها و امتیازات ویژه چنین سیستم هایی را شناخت. به سادگی میتوان «دست کاری قانون اساسی» و «رفراندوم های افزایش اختیارات قانونی حاکم» را در استفاده سنتی از ابزارهای مدرن حکومتی مشاهده کرد. به سادگی میتوان «رئیس جمهورهای مادام العمر» و «موزه های قانون های اساسی نوشته شده و هرگز اجرا نشده» را در میان سیستم های حاکمیتی جهان شناسایی و تشریح کرد. این مدل های ذهنی حکومتی بسیار ساده اند: «حاکمیت ارغوانی آسمانی به شخص حاکم است و شخص حاکم غیر از ارمغان کننده قدرت، هیچ مسئولیتی در برابر هیچ شخصی بر عهده نخواهد داشت.» این مدل ذهنی به صورت پیچیده تر به صورت «حاکمیت متعلق به مردم است و آن ها با اختیار خویش، آن  را به شخصی تفویذ می کنند که بتواند منافع جمعی آن ها در داخل و خارج را محافظت کند» بروز می کند. 


این شاید ساده ترین تعریف و ابتدایی ترین مدل برای درک «توسعه یافتگی» به شمار رود. 


----------------------------------------

ارغوان 

این چه رازی است که هر بار بهار، با عزای دل ما می آید

و زمین از خون پرستوها رنگین است؟



تاریخ ارسال: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 21:21 | نویسنده: Yavar Moshirfar | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 10 بهمن 1395 13:14
hassan keshavarz
امتیاز: 1 0
لینک نظر
با سلام یاور عزیز
چه خوب گفتی حکومت ملانزی و سیستم ملانزی هر چیز را در مرد قیبله خود می بیند ،و مرد قبیله دنیا را دریچه خود نگاه می کند و تفسیر می نماید و مسلما نمی تواند دریچه مشترکی با دیگر مردان قبایل دیگر ایجاد نماید همان جای که این خود تبدیل به یک اکو سییستم می گردد و زندگی طبیعی خود را دنبال می کند در این اکو سیستم فرد اهمیت پیدا نمی کند مگر به عنوان درجه شهروند بودنش در قیبله و و هویت فردی در هویت جمعی قبیله (هویت مرد قبله تعریف می شود ) که چارلز هندی از این سیستم به عنوان مدیریت زئوسی یاد می نماید ،که همه افراد قبیله ادامه دست و پای رئیس قیبله هستند و لاغیر ،کمی بیشتر تامل می کنیم می بینیم که حتی عصر ویکتوریایی هم برای اینها بر اساس مدل خودشان تعریف می شود و خلاصه ما یک جامعه مدرن و صنعتی داریم با مغز های کوچک مردان و نگاه توسعه برای ایشانت همان ترادژی تلخ هملتی است .
پاسخ:
جناب کشاورز عزیز. توضیحات مبسوط شما شاید خیلی بهتر و عمیق تر از این «دردنامه» منظور اصلی توسعه را می رساند.

متشکرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد