X
تبلیغات
رایتل
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران

دست نوشته های یک دیوانه - یاور مشیرفر

در این وبلاگ شما دست نوشته های شخصی را می خوانید که خودش را یک «دیوانه تمام عیار» میداند. هر گونه انتشار این مطالب در هر جایی، بدون اجازه یا با اجازه از مؤلف، موجبات خوشحالی نویسنده را فراهم می آورد.

رفتارها و باورهای ما - دست نوشته های یک احمق

«عطف به پست قبلی»

در ریشه ای ترین مفهوم و باورهای من، بخش بزرگی از جریان «هویت» هنوز باقی مانده است. مهم ترین پارامتر و میزان سنجش همه چیز، از موضوعات بی اهمیت تا اساسی ترین و پایه ای ترین مفاهیم باید از کانال «هویت بخشی» بگذرد.

این تصور گاها چنان عمیق می شود که از موارد غیر قابل انتخاب تا رفتار و منش هم برچسب «هویت» میخورند. در واقع شبکه های مجازی امکان بسیار خوبی برای کشف این روحیه هستند.
کافیست شخصی با نام «محمد عبداللهی» باورهای مذهبی را نقد کند. فراتر از خود نقد و اساس علمی و صحت نقد، اگر صادقانه بگویم، نخستین ایده ای که به ذهنمان می رسد، «سوای مخالفت یا موافقت با اصل نوشته یا نظر» هویت بخشی به نامی است که شخص هیچ دخالتی در انتخابش نداشته است. به سرعت روی نامش متمرکز شده و از آن دیدگاه «شخصی سازی» و «تخطئه» را شروع می کنیم.

این لایه هویت بخش برای همه یکسان نیست، برای بعضی ها «شغل»، «تحصیلات»، «ایرانی» بودن، «مسلمان» بودن، «ترک» بودن، «لر بودن» و... است. در واقع بیشتر مبنای فکری «مغلطه اسکاتلندی واقعی» است که به طور خلاصه شامل ساختن یک اتوپیا از یک مفهوم محدود و تعمیم آن به همه رفتارهاست و اگر رفتارها با آن اتوپیا همخوانی ندارند، هیچ مشکلی نیست، به سادگی میتوان گفت که آن شخص یک «ایرانی» ، یک «مسلمان» یا یک «ترک» واقعی نیست. به ساده ترین دلیل ممکن. چون «من» قبولش ندارم.
حتی آن ساده دلی که وسط بازی شرعا حرام فریاد میکشد «کریم تو مسلمون نیستی» در حال تقبیح رفتار ناشایست و متقلبانه طرف مقابل است، هر چند نفس و ماهیت عمل شرعا اشکال داشته باشد؛ رفتاری که در آن من قرار است «متضرر» باشم، خلاف حقوق اجتماعی من نیست، بلکه خلاف «باور» من است.

به سادگی میتوان بخش های دیگری هم به این مدل ذهنی افزود که شامل «غر زدن»، «حملات شخصی» ، «فرافکنی» ، «آرزوی مرگ و نفرین» و ... است.

شاید بتوان به سادگی این رفتار را با تئوری «شخصیت ذره ای شده» توضیح داد و ریشه یابی کرد، اما آنچه مرا برای نوشتن این متن برمی انگیزاند، سؤالی است که سال هاست ذهنم را درگیر خودش کرده است:
«چرا من و باورهایم مقدس هستند و حریم شخصی من غیرقابل ورود، اما تو که باورهایت هم با من یکسان است، چنین حقی برایم نداری یا من برای آن بخش «تقدس آمیز» تو احترامی قائل نیستم ولی در عین حال دوست دارم تو همواره به آن بخش از شخصیت من احترام بگذاری؟»

------------------------------------------
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید
و زمین از خون پرستوها رنگین است
و این چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید؟



تاریخ ارسال: شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 22:29 | نویسنده: Yavar Moshirfar | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 22 فروردین 1395 15:28
مرتضی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اقای مشیرفر.
دوست داشتم ازتون دعوت کنم وبلاگ منم یه سر بزنید.اگه هم نظر بزارید،خیلی بیشتر ممنون میشم.
پاسخ:
سلام
اتفاقا چند بار خواستم از شما آدرس نوشته هایتان را بگیرم که متأسفانه نمیدانم به چه دلیلی این کار را نکردم.

حتما به نوشته هایتان سر میزنم.
متشکرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد